خانه
نامه خصوصي
راه زنيهاي قبلي

روزانه ها
شادی شاعرانه
کتيبه زخم
عدالت در محاق
سردبير : خودم
بازيگر آماتور
زيتـون
م - بامداد
مژگان بانو
ديونه خونه
آبشاران
حرفهاي دوستانه
کيمياگر
شبـگرد
شهر هيچکس
بارانه
مه بانـــــو
ابرو کمـــون

روزنه ها
احمد شاملو
آينـــــــــه
اخبار گويا
جهان فوتبال

 

? [ ]

آدرس جديد راه زن ...


http://saba.eparizi.com



 

? [ ]

بودن يا نبودن
يا بي تو يا با مرگ
نمي دانم آيا در کنار هم بودنتان آنقدر سخت بود که خواستيد جدا شويد حتي به قيمت جدا شدن از جسمتان.
مرگ براي خود رهايي براي ديگري . چقدر سخت بود انتخاب . اما حال از هم جدا شده ايد . حالا قرار است باهم در يک بستربخوابيد يا در اين رختخواب آخرت جدا از هم هستيد. اگر از هم جدا بخوابيد احساس تنهايي نمي کنيد. و يا اگر کنار هم بخوابيد باز عذاب مي کشيد... زندگي سختي داشتيد اما از نگاه اطرافیانتان زندگي پر افتخاري بود.
اما مرگ این فراغ دور خيلي ها را دلگير کرد . حالا گلبرگ هاي وجودتان در زير خاک خوابيده است. اما زلالي چشمانتان هميشه در خاطرم مي ماند.





 

? [ ]

راه زنی درد و دلی در پارک
سیاه با وقار!سپید جلف؟
چقدر خندار شده تمامی رنگ ها مقابل سیاه باید سر بزیر آورند.
اگر شلخته نا مرتب بخواهی بیرون بروی کسی ناراحت نمی شود کسی کج کج نگاهت نمی کند . اما اگر خواسته باشی کمی آراسته تر با رنگ روشتنر از سیاه و حتی سفید بیرون بروی نگاه ها تغییر می کند سوال و جواب می شوی چرا این رنگی ؟ چرا اینقدر به خودت می رسی ؟ مگر مانتو مشکی نداری روسری سورمه ایت که تمیزه پس چرا روسری آبی رو سرت کردی؟ عروسی دعوتی ؟
ابنها مال تو خونه حالا که اومدم بیرون اون خانومه چپ چپ نگاه می کنه . اون آقاه می خنده . بقیه هم سعی می کنند با فاصله از من راه بروند تا کسی متوجه نشه که من با اونا هستم مبادا آبروشون بره.آخه اونا میگن این رنگ جلفه . باورتون میشه سپید جلفه و سیاه با وقار.

اینها گفته های خانمی است که توپارک کنار من ایستاده بود اما خیلی عصبانی... راستی شما چی فکر می کنید؟





 

? [ ]

"خداي زرشکي"
لطفا بعد از خواندن یاد بود لحظه های قبل این متن را بخوانید، در جواب هيجان مژگان بانو.
چقدر جالب می شود اگر از این به بعد جای کلمه عشق در نوشته های شاعران واژه زرشک را بکار بریم و لابد به جای عاشق کلمه هسته زرشک و جای معشوق دم زرشک را باید قرار دهیم.
باید به این دوست عزیز عرض کنم که اینجا دل دادگی ها تنها در جسم و جان انسان ها خلاصه نمی شود. اینجا انسان می تواند حتی عاشق خدا شود .امید وارم خدای شما زرشکی نباشد.



 

? [ ]

عشق چيست؟
ابتداميخواستم پاسخگوي سوال مژگان بانو در يادبود لحظه ي قبل باشم اما بعد از خواندن پيغام اين بانو در وبلاگ باباي عرفان حسابي ذهنم مشغول آن پيام شد. چون درآنجا درباره من هم پرسشي شد خواستم که بگويم:
اين را بخوان و اگر اينجا احساس کفر کردي برو غسل بکن!
اينجا شمري زخم خورده سياست، دين را مردابي متفن براي دفن کردن مخالفان سياست ميداند و با تمامي انزجارش دين و سياست را پايمال مي کند.جاي که شمر اينگونه تک تاز بر دين و ايمان خيلي ها مي تازد آيا براي گفتن حرف هاي دلمان نبايد جلو او بايستيم و به او و ديگراني که حرف هاي او را خوانده اند بگويم ما آنطور که او مي بيند نگاه نمي کنيم.
کسي آنطرف تر خواست که به او بگويد دين آن مرداب نيست. خواست بگويد خدا را و دين او را مي توان دوست داشت بي هيچ سياستي.
بگذاريم همه خدا و دين خدا را با زبان ونگاه خودشان دوست داشته باشند نه آنطوري که ما مي خواهيم. چراکه شايد راهي را که من براي رسيدن به خدا طي کرده ام براي ديگري ناشناخته ، سخت و شايد هم ترسناک باشد. و آن زمان که به خواهم خدا را از چشم خود به آنها نشان دهم او را از خدا دور کرده باشم.
اما به نظر من اگربخواهیم با نگاهی ثابت و بي حرکت به دين تنها به خاطر خواست آمرزش از معبود براي کسي که شايد خيلي از ما نيازمند به طلب آمرزش او از پيش گاه حق باشيم را بهانه قرار دهيم و مسلماني مان را زير سوال بريم حدی بی انصافی است. مسلمان کيست ؟ مسلماني چيست؟ جز عشق به معبود. شايد من از نگاه خيلي ها نامسلمانم چرا که مانند آنها نماز نمي خوانم نمي پوشم و نمي گويم. اما اين را بدان که هرکس خدايي دار اگر ما خدا و عشق به خدا را از آنها نگيريم.
خانمي ما دراين دنيا دلبسته و دوستار خيلي از چيزها و افراد مي شويم اما به نظر من زماني عاشق مي شويم که راه درست زندگيمان را پيدا کنيم. بي هيچ سياستي.



[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]