عشق چيست؟
ابتداميخواستم پاسخگوي سوال
مژگان بانو در يادبود لحظه ي قبل باشم اما بعد از خواندن پيغام اين بانو در
وبلاگ باباي عرفان حسابي ذهنم مشغول آن پيام شد. چون درآنجا درباره من هم پرسشي شد خواستم که بگويم:
اين را بخوان و اگر اينجا احساس کفر کردي برو غسل بکن!
اينجا شمري زخم خورده سياست، دين را مردابي متفن براي دفن کردن مخالفان سياست ميداند و با تمامي انزجارش دين و سياست را پايمال مي کند.جاي که شمر اينگونه تک تاز بر دين و ايمان خيلي ها مي تازد آيا براي گفتن حرف هاي دلمان نبايد جلو او بايستيم و به او و ديگراني که حرف هاي او را خوانده اند بگويم ما آنطور که او مي بيند نگاه نمي کنيم.
کسي آنطرف تر خواست که به او بگويد دين آن مرداب نيست. خواست بگويد خدا را و دين او را مي توان دوست داشت بي هيچ سياستي.
بگذاريم همه خدا و دين خدا را با زبان ونگاه خودشان دوست داشته باشند نه آنطوري که ما مي خواهيم. چراکه شايد راهي را که من براي رسيدن به خدا طي کرده ام براي ديگري ناشناخته ، سخت و شايد هم ترسناک باشد. و آن زمان که به خواهم خدا را از چشم خود به آنها نشان دهم او را از خدا دور کرده باشم.
اما به نظر من اگربخواهیم با نگاهی ثابت و بي حرکت به دين تنها به خاطر خواست آمرزش از معبود براي کسي که شايد خيلي از ما نيازمند به طلب آمرزش او از پيش گاه حق باشيم را بهانه قرار دهيم و مسلماني مان را زير سوال بريم حدی بی انصافی است. مسلمان کيست ؟ مسلماني چيست؟ جز عشق به معبود. شايد من از نگاه خيلي ها نامسلمانم چرا که مانند آنها نماز نمي خوانم نمي پوشم و نمي گويم. اما اين را بدان که هرکس خدايي دار اگر ما خدا و عشق به خدا را از آنها نگيريم.
خانمي ما دراين دنيا دلبسته و دوستار خيلي از چيزها و افراد مي شويم اما به نظر من زماني عاشق مي شويم که راه درست زندگيمان را پيدا کنيم. بي هيچ سياستي.
